|
|
خاطره |
 |
سلام به دوستای گلم.
خب این چند وقته خیلی سرم شلوغ بود و کمتر می تونستم بهتون سر بزنم.
هفته ی پیش بود.پنجشنبه.رفته بودم تهران برای کلاس.از صبح زود رفتم با دوستم رضوانه.
اون خرید داشت منم تا ی جاهایی باهاش رفتم.وسطای راه حالم خیلی بد شد.تب داشتم و گلو درد.از همون جا یه راست برگشتم کلاسمون و همونجا گرفتم خوابیدم تا بعد از ظهر ساعت ۳:۳۰ که کلاس شروع شد.حالم اصلا خوب نبود.خودمو به زور نگه داشتم تا کلاس تموم بشه.موقع برگشت هم توی اتوبوس دو تا صندلی گرفتم و برای خودم تا قزوین خوابیدم.بلافاصله رفتم دکتر و بهم آمپول داد یکی برای همون شب و اون یکی برای فردا شب.صبحش حالم خوب نبود مامانم نذاشت کلاس ویولنمو برم.منم کلی ضد حال خوردم.
زنگ زدم کلاس خانم منشی گفت منم تازه اومدم ولی استادت از صبح منتظرته.خلاصه کلی معذرت خواهی کردم و گفتم که هفته ی دیگه هم کنکور دارم و نمیتونم بیام.
جاتون خالی بعد از ظهرش نامزدی دختر عموم بود و دوباره رفتیم تهران.اون شب حالم خیلی خوب بود ولی از فرداش دوباره حالم بد شب.همون شب اون یکی آمپولمو نزدم و افتاد برای فردا شبش.
یکشنبه هم رفتم تهران کلاس و دوباره حالم بدتر شد.از اون به بعد دیگه نرفتم و حتی روز کنکور هم مریض بودم.از اول مریضی تا حالا ۵ تا آمپول خوردم + سرم که فشارم اومده بود روی ۷.
خلاصه الان هم بگی نگی هنوز گلوم درد میاد و سرفه میکنم اما بهترم.
حالا نمیدونم با اون حال بدم کنکورو چه طوری دادم.
دعا کنید که قبول بشم.
از همتون ممنونم.
تا بعد بای بای
    
|
|
|
|
|
|
| |