|
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 |
|
عکس های عمو در لندن |
 |
|
|
| |
|
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 |
|
گفت و گو با نیکی نصیریان بازیگر نقش درسا ( بزنگاه ) |
 |
|
« به نام خدا »
-نیکی جان، چطور شد برای نقش درسا انتخاب شدی؟
یعنی چی؟
-یعنی چطور شد که آقای عطاران گفتند شما دختر خوبی هستی، باهوشی، حرف گوش کنی و می تونی در سریال بزنگاه نقش دختر من (درسا) رو بازی کنی؟

شکلش رو بگم؟
(منظور نیکی از شکلش رو بگم، تعریف مجرا با بیان موقعیت است، یک چیزی شبیه فیلمنامه.)
اول رفتیم پیش آقای ارک. آقای ارک یک پیرهن آبی تنشون بود. بعد آقای عطاران آمدن. آقای عطاران هم یک پیرهن تنشون بود با یک شلوار کرم. سفید نبودا، کرم بود. آقای عطاران از من تست گرفت و من درسا شدم.
-آن روز به جز شما کس دیگری هم برای تست آمده بود؟
اون روز نه، فقط خودم بودم.
-الان شما بلدی بنویسی و بخونی؟
نه هنوز، بلدم فقط امضا کنم.
-این از همش مهم تره. آدم های موفق فقط امضا می کنند. اما شما که هنوز بلد نیستی بخونی و بنویسی، پس دیالوگ ها رو چه کسی باهات تمرین می کنه؟
آقای عطاران و خانم نظری.
-از روز قبلش تمرین می کنی؟
روز قبلش که نه، همون موقع.
-نیکی جانم، شما چند سالته؟
من پنج سالمه.
-امسال میری پیش دبستانی؟
بله، من مهدکودک هم می رفتم اما از وقتی آمدم اینجا دیگه نرفتم.

-شب ها که شبکار هستی، خسته نمی شی، خوابت نمی گیره؟
مثلاً وقتی یک سکانس خواب دارم، واقعی دیگه می خوابم. اون وقت دم در وقتی مامانم منو بغل می کنه بیدار می شم.
-پس این مدت خیلی خسته شدی؟
نه، خسته نشدم. یه کمی خسته شدم.
-وقتی کار تموم بشه چی؟ دلت تنگ می شه؟
چرا دیگه. مثلاً می رم خونه آقای عطاران که بلدم. می رم خونه «خانم نظری».
-آقای عطاران وقتی کمکت می کنه تا دیالوگ هاتو یاد بگیری و جلوی دوربین بازی کنی، مهربونه یا گاهی هم بداخلاق میشه؟
نه، آقای عطاران بداخلاق نمی شه. گاهی که من بازیگوشی می کنم، یا میرم بیرون، شروع می کنن ادای من رو درمیاره و مثل من حرف می زنن. (نیکی اینجا خودش رو جای عطاران می گذارد.) حتی بعضی وقت ها تو دیالوگ ها هم ادای من رو درمیاره و من می خندم و می گم ای کاش آقای عطاران بچه بودن و من باهاشون بازی می کردم.
-نیکی جان، این مدت دوستات که شما رو تو تلویزیون می بینند چطور باهات برخورد می کنند، خوشحالند که دوست شمان؟
(آهی می کشد) از وقتی که سر این کارم، هیچ کدوم از دوستامو ندیدم، دلم براشون یه ذره شده. فقط یه روز که OFF بودم، رفتم سرزمین عجایب. آنقدر خوش گذشت.
-(با خنده) چی بودی؟
OFF بودم دیگه.
-یک خاطره از این مدت که نقش درسا رو داری میگی؟
چی بگم.
-یعنی یک اتفاق خوب که همیشه یادت می مونه.
آهان، یه روز تولدم بود. آقای مهام می خواست برام کیک بخره اما مامانم قبلاً خریده بود. بعد تولد من شد، همه به من کادو دادن، یک حموم (BaBY Born) اینقدری (دستاشو تا اونجا که می تونه باز می کنه).منبع:اعتماد
    
|
|
|
|
|
|
| |
|
سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 |
|
عکس های جدید عمو |
 |
|
|
| |
|
|
یه اپ شاد شاد برای شما بچه ها |
 |
|

یه سلام گرم به همه ی شما دوستای خوبم.چه کوچیک و چه بزرگ.

این بار براتون کلی مطالب و عکسای جالب آوردم.
اول از همه عکس های برنامه روز چهارشنبه ۱۷ مهر:




بی زحمت بفرمایید در ادامه ی مطلب:
ادامه مطلب... |
|
|
|
|
|
| |
|
|
عکس های برنامه 15 مهر |
 |
|









سلام ببخشید بچه ها بقیه ی عکس ها پرید!

    
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
بیاید با هم ورزش کنیم. |
 |
سلام به دوستان عزیز و خوب و دوست داشتنی.
شاید شمایی که مدرسه میرید و یا خیلی زیاد پشت کامپیوتر میشینید بدنتون خسته شده باشه.بهتره که هر روز ورزش کنید.البته فکر نکنید من خودم ورزش کارما.نه!
ولی گاهی بدنم اون قدر درد میگیره که دلم می خواد یه حرکتی به بدنم بدم.شما رو نمی دونم...
اگه دوست داشتید می تونید این کارو بکنید.
  
 
 
 
|
|
|
|
|
|
| |