تبليغاتX
کودک درون من
   
کودک درون من
دنیای عموپورنگ سابق
 
 
آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

شهریور 1385

____________________
مطالب اخير

Happy Flowers

خاطره

چیزی به کنکور نمونده...

جای همگیتون خالی...

شمال...

روز جهانی کودک

سال گاو

happy world

یه سال بالاتر...

دعا یادتون نره...

____________________
پیوندهای روزانه

سایت بین المللی نقاشی

کودکان و نوجوانان

عموپورنگ

کودکانه دات کام

____________________
پیوند ها

ژاله جون

مليكا جون

شیما جون

زهره جون

نسیم جون

وبلاگ گروهي عمو پورنگ

تورنگ

رامينا جون

مظهر گلي

كوثر جون

زهرا ناظمی

فاطمه جون

ستاره جون

زهرا جعفرزادگان

سولماز نوري

پريسا جون

ترلان پروانه

سميرا خانوم

كسري نرجه

سيده نرگس

سامي يوسف

سمانه

شيوا جون

صباح

متن عزيزپور

كيوان ساكت اف

دایی بهنام(جمعمون جمعه)

فریبا پاکروان

فائزه

گلیجان

سفر دور دنیا

عموپورنگ و امیرمحمد

بی بی و آقا بزرگ

دکتر تز

ارسلان قاسمی

زینب

شفاجویان

مینا خانوم

پریسا خانوم

مرضیه خانوم

نیوشا

یک رنو سوار

طرفداران دایی بهنام

فاطمه

اسماعیل خانی

گروه هنری پارسه

ارکستر مهرگان

مجله باران

سرزمین مادری

رکسانا

سایت تفریحی
فال آنلاین حافظ
عکس بازیگران
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387

شايد براي هميشه...

سلام.

خوبيد؟ خدا رو شكر.

امروز صبح يه اتفاق بدي برام افتاد.يكي از دوستام كه خيلي با هم صميمي بوديم مثل هميشه به من زنگ زد گفت مجبوريم ديگه قطع رابطه كنيم... دليلشو هم نپرسيدم.

مي دوني خيلي بهش عادت كرده بودم ولي روزگار نخواست...

وقتي شنيدم حرفي براي گفتن نداشتن ، بغضم گرفت و خداحافظي كردم.

تصميم دارم اين وبلاگ رو بذارم و برم.چون حال خوبي ندارم.نظرات وبلاگ رو ميخونم ولي نميبندمش.

اگر از من بدي ديديد حلالم كنيد.

خدا يه بار ديگه منو امتحان كرد خدا كنه موفق بوده باشم.

خيلي دوستتون دارم.

ديگه نميتونم بنويسم...

خداحافظ

 

 
 

چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387

عكس هاي برنامه چهارشنبه 18 ارديبهشت

« به نام خدا »

 

با عرض پوزش عكس هاي اين دفعه كمه چون بقيه ي عكس ها هنوز ذخيره نكرده پريد...

فعلا باي .

 
 

شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387

wallpaper از عمو

سلام به دوستان گرامي.حال همگي خوبه؟با درسو مشقا چي كار ميكنيد؟ما هم ميگذرونيم.

امروز براتون دو تا wallpaper از عمو آوردم كه اميدوارم خوشتون بياد.

 http://irapic.com/uploads/1209820706.jpg

 

http://irapic.com/uploads/1209773335.jpg 

 

 
 

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387

معلم

سلام .

حال و احوال همگي خوبه...؟

امروز اومدم تا روز معلم رو به همه ي معلم هاي زحمت كش تبريك بگم.

راستش امسال آخرين سالي هست كه من به مدرسه ميرم.تازه متوجه شدم كه چقدر براي ما زحمت كشيدن و ما بدون توجه رد شديم و گاهي كم لطفي كرديم.

سخت گيري معلم رو به حساب بداخلاقي اون گذاشتيم...در صورتي كه اگر اين سخت گيري ها نبود هيچ كدوم از ما درس نميخونديم و هيچ چيز ياد نميگرفتيم.

وقتي كه مدرسه ها تموم ميشه تازه يادمون ميوفته كه كجا ها بوديم.

بهتره شما هم بيشتر قدر معلم ها رو بدونيد.

 

 
 

دوشنبه نهم اردیبهشت 1387

مناجات

«  مناجات »

 

الهي ، به حرمت آن نام كه تو خواني و به حرمت آن صفت كه تو چناني ، در ياب كه مي تواني .

الهي ، عمر خود به باد كردم و بر تن خود بيداد كردم ؛ گفتي و فرمان نكردم ، درماندم و درمان نكردم .

الهي ، عاجز و سرگردانم ؛ نه آن چه دارم دانم و نه آن چه دانم دارم .

الهي ، اگر تو مرا خواستي ، من آن خواستم كه تو خواستي .

الهي ، به بهشت و حور چه نازم ؛ مرا ديده اي ده كه از هر نظر بهشتي سازم .

الهي ، در دل هاي ما جز تخم محبت مكار و بر جان هاي ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر كشت هاي ما جز باران رحمت خود مبار . به لطف ، ما را دست گير و به كرم ، پاي دار ، الهي حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار .

                                       مجموعه ي رسايل فارسي « خواجه عبدالله انصاري »

 

 

 
 

پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387

تلخ و شيرين هاي زندگي عموپورنگ

« به نام خدا »

 آیا میدانید داریوش فرضیایی معروف به عموپورنگ مجری همیشه شاد که طی چند سال

 

اخیر از طریق صفحه جادویی- تلویزیون - با میلیونها نفر به ویژه کودکان ارتباط صمیمانه ای

 

برقرار کرده غم بزرگی را در اعماق دلش پنهان کرده است,با وجود این او باشخصیت ذاتی

 

 و مستحکم درونی اش غم خود را در پس چهره همیشه خندان و لباسهای

 

شاد و رنگارنگش پنهان کرده است و با حضور هر روزه و هنرمندانه اش مقابل دوربین برنامه

 

های زنده را اجرا میکند.خودش چنین میگوید:شاید همه ما در طول زندگی چنین موقعیتی

 

را تجربه کرده باشیم اما موقعیت شغلی ام می طلبد که از نظر روحی همیشه خندان

 

 و دور از غم و غصه باشم تا بروز اتفاقات ناگوار به کارنامه شغلی ام لطمه ای وارد

 

نکند.9مهر سال 1384وقتی چشمانم را گشودم تا از رختخواب بلند شوم دلشوره و اضطراب

 

عجیبی داشتم .با بی حوصلگی لباسهایم را پوشیدم وبه طرف استدیوی جام جم برای

 

ضبط برنامه امیدهای ایران به راه افتادم.در بین راه چندبار آیه الکرسی خواندم تا

 

آرام شوم.صدقه ای کنار گذاشتم و وارد استدیو شدم.اتفاقا آن روز باید برنامه

 

شادی برای کودکان خارج از کشور اجرا میکردم .سعی کردم دلشوره ام را فراموش کنم

 

و آن برنامه را به نحو احسن اجرا کنم .بعد از اتمام برنامه زمانی که مشغول

 

 تعویض لباسهایم بودم تلفن همراهم زنگ زد.دراستدیو تلفنم آنتن نمیداد.

 

 بلافاصله خودم را به بیرون استدیو رساندم و با تلفن ثابت با منزل برادرم تماس

 

 گرفتم.

 

از آن سوی خط صدای گریه برادرزاده 12ساله ام را شنیدم که بریده بریده

 

خبر مرگ پدرش را که مبتلا به بیماری سرطان خون بود داد.با شنیدن این جمله

 

 غم و اندوه وصف ناشدنی تمام وجودم را فراگرفت.سکوت کردم و ناخوداگاه گوشی را

 

گذاشتم.کمرم شکست.احساس کردم دنیا برایم به پایان رسیده است.تنها چیزی که

 

 همان لحظه به یادم آمد فرستادن چند صلوات برای شادی روحش بود.بهت زده روی

 

صندلی کنار تلفن نشستم.همکارانم با عجله به طرفم آمدند و علت ناراحتیم را

 

پرسیدند.بعد از چند دقیقه با کمک آنها به خانه برادرم  رفتم.انگار خداوند همه چیز را از

 

 قبل به دلم انداخته بود.

 

چون چند روز قبل از این اتفاق ناگوار بدون هیچ دلیلی به مدت یک هفته مرخصی گرفته

 

 بودم.بنابراین یک هفته تلخ و پر از درد را در تکاپوی برگزاری مراسم سوگواری برادر عزیزم

 

که یاد و خاطره فراقش هنوز هم مرا آزار میدهد سپری کردم.تا اینکه بعد از اتمام مرخصی

 

برای اجرای برنامه با پیراهن مشکی خودم را به استدیو رساندم.بنابراین با یاداوری

 

حرفهای برادرم که دائم مرا در هر شرایطی به خنداندن مردم و به ویژه بچه ها تشویق

 

 میکرد.فاتحه ای برای شادی روحش فرستادم.( براي شادي روحش فاتحه اي ختم كنيد و صلواتي بفرستيد. ) بعد هم پیراهن مشکی ام را با پیراهنی

 

به رنگ شاد تعویض کرده و جلوی دوربین رفتم.آن روز هیچ کس اشک مرا ندید.

 

اما در همان برنامه شعر معروف در قندون را چند بار تکرار کردم تا روح برادر از دست رفته ام

 

شاد شود.آن اجرا یکی از به یادماندنی ترین خاطراتم درطول زندگی شخصی و حرفه ای ام

 

است.البته هرچند غم عزیزان بسیار سنگین است اما تمام زندگی من را خاطرات و حوادث

 

 تلخ در برنمیگیرد.بلکه حوادث شیرینی هم به یاد دارم که با مرور آنها خنده از لبانم محو

 

نمیشود.به عنوان نمونه مدتی قبل برای اجرای یک برنامه با ۵ تا کودک بازیگوش و شلوغ

 

روی سن نمایش رفتیم.بعد هم برای اینکه به آن برنامه شور و هیجان بیشتری بدهم  با

 

ریتم موزیک شادی که در آن لحظه پخش میشد به کودکان پیشنهاد چند حرکت ورزشی

 

دادم.حال آنکه اصلا یادم نبود که سن زیر پایم با جعبه نوشابه های خالی ساخته و با فیبر

 

 چوبی نازکی پوشانده شده است.چند باری محکم بالا و پایین پریدم که یک دفعه فیبر زیر

 

پایم شکست و جعبه ها همگی واژگون شدند.و من هم محکم خوردم زمین.با دردی که در

 

تمام بدنم حس میکردم سرم را از پشت جعبه ها بالا اوردم و با خنده رویی به بینندگان

 

تلویزیون گفتم اینکه میگویند نصف قدم زیر زمینه همینه دیگه؛تماشاگران داخل استدیو

 

و عوامل و دست اندر کاران برنامه و هزاران بیننده هم با زمین خوردن ما حسابی خندیدند 

 

من هم با اینکه مجروح شده بودم و خون شدیدی از دستم می رفت برنامه را به

 

 پایان رساندم.

 

 

 

 
 

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387

عكس هاي برنامه چهارشنبه 4 ارديبهشت

سلام به دوستان عزيز.امروز بعد از مدت ها موفق شدم تا دوباره براي شما عكس هاي برنامه رو در سال بذارم اميدوارم كه خوشتون بياد.

 

 

براي ديدن بقيه ي عكس ها بفرماييد در ادامه ي مطلب:


ادامه مطلب...

 
 

سه شنبه سوم اردیبهشت 1387

عكس هايي از جشنواره ي توليدات مركز استان ها _ يزد

 
 

Weblog Themes By Pars Theme