|
|
تاسوعا و عاشورا و مصاحبه ي جديد از عمو |
 |
سلام به همه ي دوستان.شرمنده كه كم كم مي تونم به شما سر بزنم و وبلاگم رو آپديت كنم.اين بار براي عرض تسليت اومدم.تو رو خدا تو اين روزها مخصوصاً روزها ي تاسوعا و عاشوراي حسيني براي ما هم دعا كنيد.منم شما رو فراموش نيم كنم.دست همگي درد نكنه و اما بريم سراغ جديدترين مصاحبه ي عمو با مجله ي خانواده ي سبز:
پشت صحنه > پشت دوربين با عمو پورنگ
در يك روز سرد برفي كه بيرون آمدن از خانه به يك كار محيرالعقول ميماند، بايد براي تهيه گزارش از پشت صحنه برنامه عموپورنگ به استوديوي پخش شبكه يك برويم.
جامجم، انگار يك دنياي ديگر است! ارتفاع برف پشت در ورودي سازمان صدا و سيما، تقريبا دو تا سه برابر كمتر از برف داخل محوطه است. از ترس ترافيك بعد از برف و يخبندان خيابانها، دو ساعتي زودتر از موعد مقرر حاضر شدم اما فكر اينكه نكند عوامل برنامه عموپورنگ توي اين برف گير بيفتند و دير برسند، لحظهاي آرامم نميگذاشت. روي صندليهاي راهروي استوديوي پخش شبكه اول، منتظر نشستهام. هنوز چند دقيقهاي از ساعت دوي بعدازظهر نگذشته كه صداي خنده «داريوش فرضيايي» توي راهرو ميپيچد. نه تنها دير نكرد، كه دو ساعتي هم زودتر از شروع برنامه آمد! گويا اگر سنگ هم از آسمان ببارد، جدول پخش زنده تلويزيون نبايد تغييري بكند. توي اين فاصله (يعني قبل از اينكه عوامل برنامه تشريف بياورند) كلي با خودم تمرين كردم كه يكهو از دهانم نپرد، به آقاي فرضيايي بگويم «عموپورنگ». ولي او خود عموپورنگ است. شايد هم عموپورنگ، خود اوست و واقعا خيلي سخت است كه خارج از برنامه، او را به اسم ديگري صدا زد. آقاي «آقاجانزاده» تهيهكننده برنامه و يك دختر بچه تپل بامزه به اسم «ثنا» همراه عموپورنگ هستند. ثنا دفعه سومي است كه ميخواهد مقابل دوربين برنامه عموپورنگ قرار بگيرد و در اين روزها كه «اميرمحمد» درگير درس و مشق و امتحاناتش است، دوباره فرصتي پيدا كرده تا خودي نشان دهد. عموپورنگ به ثنا ميگويد: «ناناجان، چيزي نميخواهي عمو؟» و من خيالم راحت ميشود كه او راستي راستي عمو است و با وجود اختلاف سني زياد من و ثنا، اگر من هم سهوا عمو صدايش كنم، دنيا آخر نميشود! آقاي فرضيايي و آقاي تهيهكننده براي صرف ناهار به رستوران طبقه بالا ميروند. «نانا» كه همراه دختر خالهاش آمده است، ميگويد گرسنهاش نيست و مينشيند كنار من. اما خيلي زود ميفهمم كه تعارف كرده است! ثنا ميگفت كه از مدرسه اجازه گرفته و فقط به اندازه يك لباس عوض كردن وقت داشته و يك راست آمده است اينجا. بنابراين ناهار نخورده است. خوشبختانه دختر خالهاش پيشبيني چنين صحنهاي را كرده بود و چند تا گز با خودش داشت كه به ثنا بدهد. «ثنا قليپور» دانشآموز كلاس سوم دبستان است ولي رفتار و طرز صحبت كردنش خيلي بيشتر از يك دختر 9 ساله نشان ميدهد. او عمو پورنگ را در سفري كه به مشهد داشته، در يك رستوران ديده بوده و در جواب سوال من كه ميپرسم: «از تو تست هم گرفتند؟» ميگويد: «فكر كنم آن روز وقتي با عمو پورنگ صحبت ميكردم، خودش تست بود!» ثنا كتابهاي زيادي خوانده و دوست دارد دامپزشك، نويسنده و بازيگر شود! هنوز يك ساعت به شروع برنامه مانده است. عمو پورنگ ميآيد تا با ثنا تمرين كند. او تنها يك مجري نيست. شايد آماده كردن ثنا كار بازيگردان يا شخص ديگري باشد. او دختر باهوشي است، كتابهاي زيادي خوانده ولي داريوش فرضيايي واقعا انرژي زيادي را صرف ميكند تا يك وقت وسط اجراي برنامه، چيزي خراب نشود. اين هم از دردسرهاي پخش زنده است. او حتي تمام احتمالات ممكن را در تمرين لحاظ ميكند و ميگويد: «همين كارها را با اميرمحمد هم انجام ميدهم.» در حالي كه من و خيليهاي ديگر، وقتي كه توي خانه نشستهايم و داريم به آواز «در قندون، لب خندون» يا «اردك لكلك، لكلك اردك، لك اردك» گوش ميدهيم و شيرين بازيهاي اين بچهها را ميبينيم، خيال ميكنيم همه چيز بداهه است و استعداد خالص اين كودكان. در تواناييهاي اميرمحمد و ثنا و امثالهم شكي نيست ولي زحمات عمو پورنگ كه عاشقانه و از صميم قلب با آنها كار ميكند را هم نبايد نديده گرفت!
فقط يك ربع به شروع برنامه مانده است. فرضيايي، خودش بساط گريم را بر ميدارد و ترتيب كار را ميدهد.با لباس خودش داخل استوديو ميشود و فقط با يك كلاه و يك عينك،ميشود همان عمو پورنگ دوستداشتني كوچكها و بزرگها. او حتي خرسش را هم خودش از خانه آورده است و به من ميگويد: «اين عروسك مال مامانمه! ولي چون شبيه شاسخينه، زياد نميارمش اينجا»! چند جلسهاي است كه آقاي فرامرز (سعيد)جهانيان در نقش مربي عموپورنگ در برنامه حضور دارد و ديالوگها كمي رنگ و بوي مسائل تربيتي پيدا كرده. آقاي جهانيان، ثنا، عمو پورنگ، آقاي تهيهكننده و يكي از دستيارانش به همراه تصويربردارها و نورپرداز، داخل استوديو ميروند. استوديوي بزرگي كه دكور قوري و فنجان برنامه عمو پورنگ، پاي ثابت آن است. زماني كه برنامه زندهاي در حال پخش است، ما كه توي خانه نشستهايم و داريم تلويزيون ميبينيم، شايد اصلا خيال نكنيم كه حداقل دوازده، سيزده نفر هم در پشت صحنه اين برنامه نشستهاند و دارند پا به پاي مجري برنامه زحمت ميكشند و كار ميكنند. وقتي برنامه شروع شد، بالاجبار بايد توي اتاق فرمان ميماندم. يعني كنار همانهايي كه گفتم پشت صحنهاند. در روز چهارشنبه (12ديماه 1386) كه در جمع دوستان خوبمان در شبكه اول سيما حاضر شديم آقايان ضيايي(ناظر پخش)، عباسي (مسئول فني)، مشهدي(صدابردار و مسئول ارتباط تلفني)، بدخشان (مسئول تنظيم دوربين)، آزادي (كارگردان تلويزيوني)، رييسي (نور و تصوير)، آيتي(تصويربردار)، مهدويان (گرافيك)، اصالي(فني)، حاتمي (دستيار تهيهكننده) و خانمها زنگنه(دستيار تهيهكننده) و هامان (منشي صحنه) مشغول فعاليت بودند. اجراي زنده تمام ميشود. داريوش فرضيايي همچنان پرانرژي است. انگار نه انگار كه يك ساعت تمام جلوي دوربين بالا و پايين پريده است! با اولين خواهش من، خرسش را برميدارد و جلوي دوربين ما ژست ميگيرد. اميرمحمد بچه شيطوني است. البته فعلا كه درگير امتحاناتش است و سربرنامه حاضر نميشود. اما همين چند وقت پيش كه با او صحبت ميكرديم، ميگفت: «بهجاش شيطوني ميكنم،» عاشق بازيهاي رايانهاي است بهخصوص اتومبيلراني... بعضي موقعها با بچهها گل كوچيك بازي ميكند، سه ماه تابستان راحت است و به راحتي به برنامههاي تلويزيونياش ميپردازد، اما در فصل مدرسه، بايد بيشتر فعاليت نشان دهد، چرا كه هم بايد به درس و مشقش بپردازد و هم بايد براي برنامههاي تلويزيونياش وقت بگذارد... اميرمحمد براي خودش صاحبنظر است و حتي شده ك? عقايدش را در مورد بهتر شدن برنامهها به گروه ديكته ميكند.
از بچگي عاشق ژست گرفتن مقابل دوربين بود و حالا كه براي خودش يك پا چهره تلويزيوني شده، در كوچه و خيابان، امضا هم ميدهد... هر جا كه برود بچهها دورهاش ميكنند و انتظار دارند كه او با آنان بازي كند. عموپورنگ ميگويد: «عروسكهايي را كه بچهها براي برنامه ميفرستند، همه را نگه ميدارم، بعضي را به خانه ميبرم و در اوقات فراغت به تميز كردن آنها ميپردازم. هميشه از خدا ميخواهم كه ظرفيت محبت اين بچهها را داشته باشم...» عمو پورنگ ميگويد: من هنوز خودم را كودك ميدانم، من هنوز خندههاي كودكانهام را فراموش نكردم و به همين خاطر است كه سختيهاي زندگي را فراموش ميكنم... روزي يك خانمي به همراه بچهاش در خيابان مرا ديد و گفت: «عمو، با ديدن برنامههاي شما تمام غم و غصهام را فراموش ميكنم»... البته بعضيها به من ميگويند كه من اين حركات بچگانه را نقش بازي ميكنم و براي جلب توجه اين كارها را ميكنم، اما بايد بگويم كه اين طور نيست... نميدانم چطور بايد بيان كنم كه هيچ كدام اين حركات نقش نيست، بلكه خود من هستم، كودك درونم است و ?داقت كودكي... يك روز دختر خانمي از مشهد در مسابقه شركت كرد و برنده نشد... اولين بار بود كه نتوانستم جلوي خودم را بگيرم و ناراحت شدم به او گفتم: «فاطمه برنده نشدي، خداحافظ» او چند ثانيهاي مكث كرد، بعد صداي نفسش درآمد، متوجه شدم كه دارد گريه ميكند. احساس بدي به من دست داد، هميشه ميگفتم فاطمه خانم، يا خانم فلاني، اما براي اولين بار بود كه با حالت بچگانهاي گفتم: «فاطمه قربونت برم، گريه نكن»... خودم جا خوردم كه به او گفتم قربونت برم، درست مانند زماني كه با خواهرزادهام حرف ميزدم، شده بودم. در آن لحظه صادقانهترين حسم را به بچه انتقال دادم، يعني بايد چنين كاري ميكردم، دوباره به او گفتم: فاطمه دختر گلم، گريه نكن، برندهات ميكنم... از اتاق فرمان به من گفتند، اين چه كاري است كه كردي، بچهها ياد ميگيرند، كه با گريه كردن به خواستهشان برسند، گفتم: نه اينطور نيست... براي فاطمه توضيح دادم كه برنده ميشوي. اما نه به خاطر گريه كردن، بلكه براي اينكه بداني، عمو پورنگ دوست ندارد، كسي گريه كند. پس اگر برنده نشدي، گريه نكن... از آن روز متوجه شدم كه فرقي بين «عمو پورنگ» و «داريوش فرضيايي» نيست... اين خاطره هيچگاه از يادم نميرود...
دفتر اصلي كه نامهها و تماسهاي تلفني به آنجا ميشود در يكي از كوچههاي خيابان آفريقاي تهران است. ساعت پخش برنامه 16 بعدازظهر است... عمو پورنگ از ساعت 14 در استوديو است اميرمحمد هم ساعت 30/14 بعدازظهر خودش را به پخش شبكه اول سيما ميرساند. نويسنده متنها، فريبا پاك روان است كه خود معلم زبان انگليسي در مقطع راهنمايي است و شاعر هم شكوه قاسمنيا كه شاعر معروف كودكان و نوجوانان ميباشد. طراح صحنه هم خانم عاتكه لاله است كه دكور زيبا، سليقه و هنر اوست... آهنگسازي و تنظيم ترانهها توسط حميد صدري انجام ميگيرد. بچهها و والدين در طي روز با شمارهاي كه در برنامه زيرنويس ميشود، تماس ميگيرند و يا نامههايي كه بچهها ارسال ميكنند، سپس به نوبت با آنان تماس گرفته ميشود تا مثلا در فلان روز بچهها آماده باشند، تا با آنان تماس تلفني برقرار شود... براي مثال در روز يكشنبه مشخص ميشود كه در روز دوشنبه مهمانان تلفني برنامه كدام يك از بچهها هستند و در طول برنامه با آنان تماس گرفته ميشود. بودن در كنار عوامل سازنده برنامه عمو پورنگ، لحظات گرم و دلانگيزي را برايمان ساخت ولي برنامه كه تمام شد، خارج استوديو هنوز برف ميباريد و هوا سرد بود. شايد آن برف سفيد و يكدست و آن سرماي استخوانسوز هم ميخواستند خاطره خوش آن روز را برايمان پايدارتر كند. البته من كه محال است خاطره ديدار از پشت صحنه عمو پورنگ را يادم برود. باور كنيد تمام سه روزي را كه به خاطر ماندن توي برف آن روز و سرماخوردگي، مجبور شدم توي رختخواب استراحت كرده و برنامههاي تلويزيون (از جمله برنامه كودك و نمايش عمو پورنگ) را استاد كنم، فقط و فقط به خاطره آن روز ميانديشيدم! منبع : http://ksabz.net/article.asp?AID=19461 |
|
|
|
|
|
| |
|
|
ماه محرم |
 |
|
«به نام خدا»
سلام به همه ي دوستان عزيز اين ماه رو به همه ي شما تسليت ميگم و از همه ي شما مي خوام كه تو اين روز ها براي ما هم دعا كنيد.ممنون


|
|
|
|
|
|
| |
|
|
عيد مباركككككككك |
 |
سلام به همه ي دوستان عزيز من بازم اومدم.تو اين مدت سرم خيلي شلوغ بود.شرمنده.بعد از اينم كه امتحانا شروع ميشه.خدا به داد برسههههههههه
خب.مي بينم كه اين روزا روزاي خيلي قشنگي هست.

همه خوشحالن.مخصوصا سيداي عزيزمون. 

به تازگي هم كه وارد سال ۲۰۰۸ ميلادي شديم.عيد كريسمس به همه ي دوستاي مسيحيمون مبارك. 
  
و شنبههههههههه.
شنبه هم عيد سعيد غدير خم هست.به همه ي شيعيان عزيز و سيد ها تبريك ميگم.از جمله به دوستاي خودم و مامانم.

راستي من و يكي از دوستام يك وبلاگي زديم براي انجمني كه توش عضويم.كه مال همون كانون كوثر خودمون هست كه ما رو بردن حج دانش آموزي.جالبه.خوشحال ميشيم يه سر بزنيد و نظر بديد ممنون
www.rahianehnoor.blogfa.com
روزهاي خوبي داشته باشيد تو امتحانا هم موفق باشيد.تا آينده اي نه چندان دور باباي  

|
|
|
|
|
|
| |