|
به نام خدا
چند ماه پيش قبل از عيد بود.دوستم منو صدا زد و گفت بيا بريم اسممونو براي مكه بنويسيم.من اصلاً آمادگي اين سفر رو نداشتم.تا اينكه گفتن فقط يه نفر از مدرسه ي ما مي خوان.من و دوستم رفتيم دفتر مدرسه.بين ما دو نفر قرعه كشي شد.خيلي شانسي اسم من در اومد.من خيلي تعجب كردم.هر دو نفرمون رفتيم كانون دانش آموزي كوثر براي ثبت نام.كه گفتن فقط يه نفر.اسم منو نوشتن تو ليست اسامي.بعد از چند روز قرعه كشي در كل استان بود.در قرعه كشي اسم من جزو ذخيره ها در اومد.اولش خيلي ناراحت شدم ولي بعداً ديدم اين طوري به نفع من شد.چون نه پاسپورت آماده داشتم نه چيز ديگه اي.يادمه بعد از عيد تقريباً چند ماه بعد زنگ زدن خونه ي ما و گفتن اسم شما در اومد.اما دوباره بين ذخيره ها هم قرعه كشي بشه.بازم قرعه كشي!
در اين دوره از قرعه كشي اسم من در اومد اما فقط پاسپورتم آماده شده بود.پي گير كارم شدم.بعد از كلي دوندگي و اين در و اون در زدن كارم داشت درست مي شد.بعد از يه مدت كلاس هاي آموزشيمون شروع شد كه اين كلاس ها روز هاي فرد ادامه پيدا كرد.تمام كلاس ها رو بدون غيبت رفتم.كم كم داشتيم به زمان رفتن نزديك مي شديم.مداركم آماده شده بود و همين طور مبلغ مورد نياز كه خدا به ما رسوند.خلاصه ديگه خيلي نزديك شده بوديم.آماده ي سفر شدم.دومين روز از ماه رجب آغاز سفر بود كه تو اين ماه خيلي ثواب داشت.از فرودگاه مهرآباد سفرمون شروع شد.ساعت 10:00 روز سه شنبه ما داخل فرودگاه بوديم.بالاي ابرا خيلي قشنگ بود از اون بالا همه چيز معلوم بود اولين بارم بود كه شهر تهران رو از بالا مي ديدم.اول برج ميلاد بعد ميدون آزادي. جالب بود.همه چيز كوچيك شده بود.اندازه ي قوطي كبريت.بعد از 3 ساعت رسيديم فرودگاه جده.زياد جالب نبود.تا مدينه 5 ساعت راه داشتيم.وقتي رسيديم نماز مغرب و عشا رو شكسته خونديم.بعد راه افتاديم به سمت مدينه.بين راه شام خوريم.صبح رسيديم مدينه.دوش گرفتم نماز صبح رو خوندم خوابيدم.اولين جايي كه رفتيم مسجدالنبي بود.چهارشنبه عصر عموپورنگ رو ديدم.براي نماز مغرب دوباره رفتيم مسجد.براي نماز صبح هم اومديم مسجد كه نمازشون خيلي طولاني بود.وقتي كه براي نماز ظهر و عصر رفتيم مسجد اونجا نماز ليلةالدفن خوندم.دو ركعت هست مثل نماز صبح.ركعت اول حمد و آيت الكرسي و ركعت دوم حمد و ده تا انا انزلنا.
اين نماز براي شب اول قبر هست ما اين نمازو مي خونيم و به امانت پيش پيامبر مي ذاريم تا شب اول قبر به دادمون برسه.
بعد از نماز ظهر جلوي باب علي قرار داشتيم من كمي عقب موندم.رفتم جلوي باب علي كسي اونجا نبود.نگران شدم گفتم حتماً جلو جلو رفتن به طرف سرويس ها.تنها رفتم به طرف اتوبوس ها.فقط روحاني كاروان آقاي ذوالقدر اونجا بود.پرسيدم بچه هاي ما رو نديدين؟گفت نه من اولين نفري هستم كه از گروه ميام.دوباره برگشتم داخل مسجد.چندتا از بچه ها رو ديدم كه مي گفتن خانوم فلاح مربيمون دنبال من مي گرده.رفتم جلوي باب علي قضيه رو توضيح دادم.با هم برگشتيم به طرف سرويس ها و اومديم هتل.راستي اسم هتلمون بستان بلازا بود.
ساعت 5:30 روز چهارشنبه رفتيم قبرستان بقيع.حيف شد كه نمي ذاشتن خانومو برن داخل.اونجا پر از كبوتر بود همه با هم بودن مثل فرشته ها مراقب قبر هاي ائمه ي بقيع بودن.آدم اونجا دلش مي گرفت.همه گريه مي كردن.من به ياد سختي هايي ميوفتادم كه امامان ما كشيدن و به ياد اينكه اونا روزي اونجا زندگي مي كردن.اونجا دعا خوندم.براي همه دعا كردم.
صبح روز بعد زيارت دوره داشتيم.اول از همه رفتيم به مكان جنگ احد اونجا دعا خونديم.بعد رفتيم مسجد قبا اولين مسجدي كه به دستور پيامبر ساخته شد.پيامبر و چند تن از همراهانشون موقع ورود به مدينه اونجا نماز خونده بودن.پشت اونجا يه مسجدي بوده به اسم مسجد جمعه چون پيامبر روز جمعه وارد اونجا شدن و نماز جمعه خوندن به همين نام معروف شده.اما الان خبري از اون مسجد نبود چون خرابش كرده بودن.بعد رفتيم مسجد ذوقبلتين.در اون مسجد پيامبر در حال خوندن نماز ظهر بودن دو ركعت اول رو مي خونن رو به بيت المقدس.جبرئيل بر ايشون نازل ميشه و ميگه رو به كعبه نماز بخونن.به خاطر همين اين مسجد به ذوقبلتين معروف شد كه دو تا محراب داره.اونجا نماز تحيت خوندم.در آخر رفتيم به مكان خندق ها.اونجا چندتا مسجد بود كه فقط دو تاش سالم بود و ميشد توش نماز خوند.اونجا هم دو ركعت نماز تحيت خونديم.ساعت 4:30 دوباره رفتيم بقيع بعد رفيتم نماز مغرب و عشا رو تو مسجد خونديم.آخر شب بعد از شام جلسه داشتيم.
وقتايي كه تو سرويس ها هستيم يا صلوات مي فرستيم يا شعر مي خونيم.يكي از صلوات ها اينه:
صلي الله علي محمد صلي الله علي النبي
صلي الله علي محمد و علي آل نبي
يكي ديگه:
2)اللهم صلي و سلم 2) صلي و سلم وزد و بارك
2)علي رسول الله 2) و آله اطهار 4) الله الله
2)مجنون عشقت اين همه ليلي 2) يا بن الحسن دوست دارم خيلي
گر چه بدم مولا نكن ردم مولا ز عشق تو آقا دو ديده ام دريا 4) مولا مولا
2)بحر قلبم سكينه مي خواهم 2) يا بن الحسن مدينه مي خواهم
گر چه بدم مولا نكن ردم مولا ز عشق تو آقا دو ديده ام دريا 4) مولا مولا
و يكي از شعر ها اينه:
2)باروني از ستاره ها از آسمون مي باره
2)هر كي دلش حيدريه يه شاخه گل مياره
شفيعه ي روز جزا يا زهرا
حبيبه ي ذات خدا يا زهرا
2)مام حسن مام حسين عشق علي مرتضي يا زهرا
2)يا زهرا يا زهرا يا زهرا يا زهرا يا زهرا
خلاصه توي سرويس هم بهمون خوش مي گذشت.
براي نماز صبح رفتيم مسجد.نمازو خونديم تا ساعت 7:00 توي مسجد خوابيديم.مي خواستيم بريم روضه رضوان.همين كه درها رو باز كردن تمام جمعيت هجوم آوردن.همراه جمعيت به داخل رفتيم.بين راه كلي فشار اومد بهمون.داشتم خفه مي شدم.همه حل مي دادن.همش صلوات مي فرستادم.تا اينكه نوبت ما رسيد بريم داخل حرم.خانه ي حضرت فاطمه(س) اونجا بود حرم پيغمبر هم در كنارش بود دقيقاً زير گنبد سبز حرم قرار داشت.اونجا نماز زيارت خوندم و به نيابت از همه نماز خوندم.وقتي نمازم تموم شد همين كه خواستم برم بيرون گروه بعدي وارد شدن من بين جمعيت گير كردم يه خانومه داشت نماز مي خوند افتادم سرش بيچاره داشت خفه مي شد منم پام گير كرده بود نمي تونستم در بيام. دوستم دستمو گرفت منو كشيد بيرون.با هزار بدبختي از روضه رضوان خارج شديم رفتيم عقب تر قرآن خونديم سه بار سوره ي يس رو خوندم.بعد راه افتاديم رفتيم بازار طيبه كه نزديك بود. اونجا خريد كردم.دوباره به سمت مسجدالنبي حركت كرديم و نماز ظهر و عصر رو خونديم.
فعلاً ديگه بسه اگه خواستيد بگيد من بقيشو براتون بنويسم.
           
|