|
|
شب یلدا... |
 |
|
اگه گفتی؟آره امشب یه شب عزیز برای ما ایرانی هاست.درسته شب یلدا همون شبی که اهل فامیل دور هم جمع می شن و شب نشینی می کنن.با هم هندونه و آجیل می خورن.با هم بگو و بخند می کنن.ما هم امشب دعوتیم . قراره همه دور هم جمع شیم.چقدر جاش خالیه.می پرسی جای کی؟آره عموی خودمونو می گم.امسال خیلی جاش در کنار ما خالیه.پارسال رو حتما به یاد دارید.چه شب خاطره انگیزی بود.اولین برنامه ای بود که من عمو رو از تلویزیون اون وقت شب می دیدم.برام خیلی جالب بود.ولی عمو نتونست همراه خانوادش باشه و برای شاد کردن دل ما بازم مثل همیشه در کنار ما بود.خیلی خوش گذشت.مامانم اینا پایین خونه ی عموم بودن و من بالا داشتم تلویزیون می دیدم.آخه اونا می خواستن چیز دیگه ای ببینن.ولی امسال عمو خیلی خوشحال تر از ماست آخه رفته یه جایی که خیلی باصفاتر از اینجاست خیلی...
آره امسال دیگه نمی تونم با عمو باشیم خیلی حیف شد ولی چون عمو خوشحاله منم خوشحالم.می دونم که خیلی جاش از ما بهتره.نمی تونم توصیف کنم اونایی که رفتن بهتر می دونن.ولی این رو هم می دونن که هیچ جایی مثل وطن خودشون نیست.اونا هم مثل بقیه زادگاه خودشونو بیشتر دوست دارن.ولی اونجا یه عظمت دیگه ای داره.
امیدوارم که امشب یه شب خاطره انگیز برای همه ی شما باشه.حتما بهتون خوش می گذره ولی می تونم که جای خالی عمو رو احساس می کنید مخصوصا شماهایی که خیلی زیاد عمو رو دوست دارید درست مثل من. 
دیگه بیشتر از این سرتونو درد نمیارم.خدانگهدار   



|
|
|
|
|
|
| |
|
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 |
|
100 نکته از یک هنرمند داریوش فرضیایی |
 |
|
۱ـ متولد اول مرداد ۱۳۵۲ ـ ساکن جنوب تهران محله ی پیروزی ۲ـ مجرد ۳ ـ فارغ التحصیل رشته ی گرافیک ۴ـ در کودکی دوست داشت بازیگر یا مجری شود ۵ـ برای خواهرش در خانه فیلم بازی می کرد ۶ـ در دوره ی دبستان بچه ی آرامی بود ۷ـ در کودکی دوست داشت با همه فرق داشته باشد ۸ـ عاشق شلوار بندی در کودکی اما پدرش متنفر از آن ۹ـ کارتون های مورد علاقه اش سند باد پینوکیو و مدرسه ی موشها ۱۰ـ در کودکی اصلا اهل دعوا و کتک کاری نبود ۱۱ـ بیشتر کتک می خورد ۱۲ـ در دوره ی دبیرستان بسیار بازیگوش بود ۱۳ـ با همه ی شیطنت هایش خجالتی و بسیار درس خوان بود ۱۴ـ مدتی در مهد کودک کار کرد ۱۵ـ اولین بار سال ۷۳ به عنوان گزارشگر با یک عروسک وارد تلویزیون شد ۱۶ـ سال ۷۸ تست اجرا داد و قبول شد ۱۷ـ سال ۷۸ یک کار عروسکی به نام تورنگ و پورنگ انجام داد ۱۸ـ اسم پورنگ در امتداد همان پورنگ سال ۷۸ ادامه پیدا کرد ۱۹ـ بعد از آن مسابقه ی تلفنی پورنگ را در سال ۸۱ آغاز کرد ۲۰ـ اوج معروفیتش را در آن دوره می داند ۲۱ـ در اصفهان سال ۸۲ در جشنواره ی فیلم کودک و نوجوان استقبال بی نظیری از او شد ۲۲ـ بچه ها از همان ابتدا او را عمو صدا می زدند ۲۳ـ دو سال به عنوان دومین مجری برتر تلویزیون انتخاب شد ۲۴ـ خودش را این گونه تعریف می کند دل رحم دارای اعتماد به نفس و کمی هم دوست داشتنی ۲۵ـ می گوید شبیه هویج است ۲۶ـ در رادیو برنامه هایی مثل عصر جمعه با رادیو و گلستانه و چهار سو را اجرا کرده است ۲۷ـ بدترین خاطره ی زندگیش مرگ برادر ۲۸ـ بهترین هدیه از نظر او:لبخند ۲۹ـ بهترین دوره ی زندگیش:دوره ی کودکی ۳۰ـ بهترین آرزویش: بچه بماند ۳۱ـ پنج واژه ی مقدس زندگیش عشق خدا صداقت دوستی و مادر ۳۲ـ قشنگترین دیالوگ زندگیش: دوستت دارم در قلب منی ۳۳ـ اول با خدا و بعد با مادرش درد دل می کند ۳۴ـ نام نزدیکترین دوستش بهروز است ۳۵ـ رابطه ی صمیمی با تهیه کننده برنامه اش مسلم آقا جانزاده ۳۶ـ فصل پاییز را خیلی دوست دارد ۳۷ـ عاشق برگهای زرد و نسیم پاییزی ۳۸ـ طرفدار فیلم های هندی ۳۹ـ رفاقت با جواد یحیوی و فرزاد حسنی ۴۰ـ بعضی اوقات برای تنهایی خودش گریه می کند ۴۱ـ وقتی دلش می گیرد یا موسیقی گوش می کند یا قدم می زند ۴۲ـ هم عمو هست و هم دایی ۴۳ـ در ۳۳ سالی که از خدا عمر گرفته هرگز کودکی را فراموش نکرده ۴۴ـ دوست دارد تا موقعی که موجب دردسر دیگران نشود عمر کند ۴۵ـ یکی از آرزوهایش این است که راحت بمیرد ۴۶ـ یک بار روز اول عید به بهشت زهرا رفت و توی قبر خوابید ۴۷ـ صداقت و صراحت کلام را یکی از معیار های موفقیت خود می داند ۴۸ـ دوست دارد همیشه کودکی درونش را حفظ کند ۴۹ـ برنامه هایش را ضبط می کند و می بیند ۴ پ ۵۰ـ به هیچ وجه دوست ندارد تکراری باشد ۵۱ـ خودش دوست دارد داریوش صدایش کنند ۵۲ـ می گوید با محبوبیتم خیلی چیزها را از دست دادم ۵۳ـ دلش برای بازارچه ی شاه عبدالعظیم تنگ شده است ۵۴ـ برای زیارت شاه عبدالعظیم باید شبانه به آنجا برود تا مشکلی پیش نیاید ۵۵ـ دوست دارد برای مادرش خرید کند اما نمی تواند ۵۶ـ بزرگترین نعمت خدا را سلامتی و وجود مقدس را مادرش می داند ۵۷ـ دوست دارد فقط یک فرزند دختر داشته باشد ۵۸ـ دوست دارد دخترش برایش یک همدم باشد ۵۹ـ عاشق اسم دریا ۶۰ـ دختر ها را مهربان معصوم و با محبت می داند ۶۱ـ تکیه کلامش: پسرم دخترم و قوربونت برم ۶۲ـ الگویش در زندگی حضرت علی (ع) ۶۳ـ رنگ زندگیش را آبی می داند ۶۴ـ رنگ عشق از نظر او سبز است ۶۵- شادی و نشاط را جوهره ی زندگیش می داند ۶۶ـ بسیار بداهه گو ۶۷ـ از سوسک می ترسد ۶۸ـ اهل مطالعه ۶۹ـ کتاب های روانشناسی و رمان می خواند ۷۰ـ خوشبختی از نظر او یعنی تن سالم خانواده ی سالم عقل سالم و روح سالم ۷۱ـ در منزل بازیگوش است ۷۲ـ بین افراد محله خجالتی است ۷۳ـ هنوز شرایط ازدواج برایش فراهم نشده ۷۴ـ دوست دارد همسرش مومن و با اعتقاد باشد ۷۵ـ غیر از مجری گری بازیگری رادیویی هم انجام می دهد ۷۶ـ در زمینه ی نوشتن کم و بیش فعالیت دارد ۷۷ـ اوقات فراغت را معمولا موسیقی آرام گوش می دهد ۷۸ـ بعضی وقت ها در خانه برای مادرش کار می کند ۷۹ـ خوانندگان مورد علاقه اش اصفهانی و عصار ۸۰ـ بهترین فیلم از نظر او رنگ خدا ۸۱ـ خودش را خواننده نمی داند ۸۲ـ فقط دوست دارد برای بچه ها بخواند ۸۳ـ همه ی شعر هایی را که خوانده دوست دارد ۸۴ـ پیشنهادهای فراوان برای بازی در فیلم های سینمایی دارد ۸۵ـ دوست دارد در فیلمی بازی کند که با آن شخصیت عمو پورنگ پر رنگ تر شود ۸۶ـ نمی خواهد از او به عنوان ابزار فروش فیلم ها استفاده شود ۸۷ـ ترجیح می دهد در فیلمی بازی کند که موضوعش کودکانه باشد ۸۸ـ غیبت کوتاهش در تلویزیون باعث بروز شایعات فراوانی شد ۸۹ـ بدترین شایعه ای که شنیده خبر تشییع جنازه اش بوده ۹۰ـ شایعه هایی که بوجود آمد از لحاظ روحی به او ضربه زد ۹۱ـ همه ی شایعه ها همزمان بود با بستری شدن برادرش در بیمارستان ۹۲ـ سرانجام با حضور در پخش زنده خبری به همه ی شایعه ها خاتمه داد ۹۳ـ از کارهایش تا به حال راضی بوده البته نه صد در صد ۹۴ـ دوست دارد بهتر از اینها کار کند ۹۵ـ اگر شغل دیگری انتخاب می کرد دوست داشت در مهدکودک ها کار کند ۹۶ـ بیشترین هدیه ای که از بچه ها می گیرد عروسک است ۹۷ـ عاشق اسباب بازی های بچه ها ۹۸ـ بهترین گل مریم ۹۹ـ بهترین میوه گیلاس
بچه ها شماره ی ۱۰۰ رو توی مجله ننوشته بود من الان می گم.
۱۰۰ـ رفتن به سفر حج در سال ۸۵
خوب گفتم؟
البته اکثر اینها رو خودتون می دونستید که نویسنده اومده بود همه ی اینها رو یکجا جمع کرده بود.
اینو برای کسایی نوشتم که هنوز مجله ی محک رو خریداری نکردن امیدوارم که خوشتون بیاد.بای بای |
|
|
|
|
|
| |
|
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 |
|
بعد از یک هفته... |
 |
|
|
| |
|
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 |
|
بالاخره عمو رفت |
 |
|
|
| |
|
|
تولدت مبارک |
 |
|
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک
بچه ها امروز ۱۳ آذر تولد امیر محمد بود روز قشنگی بود الهی که صد سال زنده باشی     
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
مبارک باد |
 |
|
سلام به همه ی دوستای گلم میلاد با سعادت امام رضا (ع) رو به همه ی عاشقان این حضرت تبریک می گم اگه هر کدوم از شما دوستای گلم رفتید زیارت ما رو هم فراموش نکنید. |
|
|
|
|
|
| |
|
|
همه چیز رو به دست خدا می سپرم |
 |
سلام به همه ی دوستای عزیزم.من کمی فکر کردم و دیدم که اون وبلاگ هر چی که هست چه برای عمو و چه غیر از اون در هر صورت من تا به حال هیچ ضرری از اون ندیدم به عقیده ی شما آیا این حرفایی که توی اون وبلاگ منظورم داریوش فرضیایی نوشته شده قصد فریب ماها رو داره؟
این هیچ به سود و زیان ما نیست فقط اینو می تونم بگم که بالاخره همه چیز معلوم می شه.
امروز یه خانمی به مدرسه ی ما اومده بودن که دچار تغییر و تحولی شده بودند.این شخص درست مثل بقیه بود و موسیقی گوش می کرد دنبال تیپ و شیک پوشی بود و بهترین چیزها رو می خواست ولی دید این ها پاسخ نیازهای اون رو نمی دن و او در وجود خود چیز دیگه ای رو احساس می کرد در اثر اتفاقاتی او متوجه اشتباهات خود شد و دچاز تنفر از خود و مادیات شد.تا اینکه درست در شب قدر سال پیش به خواست خدا او به معنی عشق واقعی یعنی خدا رسید.او گفت این موضوع حقیقت داره:خدا می فرماید اگر یک جوان یک قدم به سوی من آید من ده قدم به سویش می روم اگر یک میانسال یک قدم به سوی من آید من یک قدم به سویش می روم و اگر یک فرد پیر ده قدم به سوی من آید من یک قدم به سویش خواهم رفت.او گفت شما باید خیلی بیشتر از اینها قدر خود و موقعیت خود را بدانید و همین طور گفت یک جمله خیلی در من اثر کرد و آن این بود:خدا می فرماید تو یعنی انسان هر چه قدر گناهکار باشی باز هم در آغوش من هستی خدا می فرماید من به خاطر تو شیطان را از بهشت بیرون کردم فقط به خاطر اینکه بر انسان سجده نکرد و حال ما دوست شیطان شده و از خدا روی بر می گردانیم و از او غافل می شویم!او تاکید کرد خدا خیلی غریب و مهربانه البته امامان ما هم غریبند ولی خدا از همه غریب تر و مهربان تره پس کمی به این موضوع فکر کنید بیایید کمی بیشتر به یاد خدا باشیم تمام مادیات از بین می روند و فانی هستند.او یک خاطره تعریف کرد روزی به خانه ی صمیمی ترین دوست خود رفته بود کلی با هم بگو و بخند کردند فیلم تماشا کردند موسیقی و...بعد از چند روز خبری از آن دوست خود نداشت و روزی تلفن زد گفت کجا بودی دوستش گفت پیش پای تو که از خونه ی ما رفتی خواهرم توی کوچه داشت راه می رفت که ناگهان در اثر یک تصادف جا به جا مرد این خانم گفت وای اگه تو به جای او بودی چه می کردی چه با خود به آن دنیا می بردی؟با خود گفت وای بر من چه دل به این مادیات فانی بستم و از آن روز یعنی شب قدر سال گذشته دچار یک دگرگونی شد که حدود پنج ماه در حال خود نبود و می گفت او آمد و من را با خود برد حتی نفهمید که چگونه چادری شده که ناگهان وسط خیابان متوجه این موضوع شده و حالا می گوید دنیا خیلی زیباست به شرط آنکه تو عشق واقعی یعنی خدا را درک کنی!
دوستای گلم دوست دارم کمی به این موضوع فکر کنید ما به چه دل بسته ایم به زرق و برق این دنیا به شادی ها و خوش گذرانی؟ما به دنبال چه می گردیم؟خداوند هیچ چیز را بیهوده خلق نکرده پس نگذارید وقتی که عمر ما به سر رسید با خود بگوییم که من در این دنیا چه کردم و برای آخرت خود چه چیزی پیش فرستادم؟هنوز هم می گویم خدا خیلی بخشنده تر و مهربان تر از اون چیزی که ما فکر می کنیم. |
|
|
|
|
|
| |
|
|
ولادت حضرت معصومه (س) |
 |
|
سلام دوستای گلم خوبید خوشید سلامتید ولادت حضرت معصومه (س) رو به همه ی مسلمین دنیا مخصوصا شما دوستای گلم و عمو پورنگ مهربونم تبریک می گم به همین مناسبت یه شعری برای عمو گفتم بخونید:
خنده کنید و شادی کنید بازم دوباره جشنه
یه میلاد بزرگه عمو بازم می خنده
برای ما می خونه دست بزنید و شادی کنید
امشب شبه تولده یا برامون می خونه
آی مژده مژده مژده عید و وقت شادیست
خنده میاد بر لبان دست می زنن مردمان
همه با هم می خونن ما هستیم همه مسلمان
چه شیعه و چه سنی همه از جنس اسلام
پرچم دین اسلام بالا می ره بر دستان مسلمان
خدای خوب و دانا بده به ما دلی به قدر دریا
تا قدر تو بدونیم هرگز فراموشت نکنیم
خدا کنه که خوشتون اومده باشه البته ببخشید من شاعر ماهری نیستم اگه کمی کاستی داشت شما به بزرگی خودتون ببخشید.
|
|
|
|
|
|
| |