تبليغاتX
کودک درون من
   
کودک درون من
دنیای عموپورنگ سابق
 
 
آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

شهریور 1385

____________________
مطالب اخير

Happy Flowers

خاطره

چیزی به کنکور نمونده...

جای همگیتون خالی...

شمال...

روز جهانی کودک

سال گاو

happy world

یه سال بالاتر...

دعا یادتون نره...

____________________
پیوندهای روزانه

سایت بین المللی نقاشی

کودکان و نوجوانان

عموپورنگ

کودکانه دات کام

____________________
پیوند ها

ژاله جون

مليكا جون

شیما جون

زهره جون

نسیم جون

وبلاگ گروهي عمو پورنگ

تورنگ

رامينا جون

مظهر گلي

كوثر جون

زهرا ناظمی

فاطمه جون

ستاره جون

زهرا جعفرزادگان

سولماز نوري

پريسا جون

ترلان پروانه

سميرا خانوم

كسري نرجه

سيده نرگس

سامي يوسف

سمانه

شيوا جون

صباح

متن عزيزپور

كيوان ساكت اف

دایی بهنام(جمعمون جمعه)

فریبا پاکروان

فائزه

گلیجان

سفر دور دنیا

عموپورنگ و امیرمحمد

بی بی و آقا بزرگ

دکتر تز

ارسلان قاسمی

زینب

شفاجویان

مینا خانوم

پریسا خانوم

مرضیه خانوم

نیوشا

یک رنو سوار

طرفداران دایی بهنام

فاطمه

اسماعیل خانی

گروه هنری پارسه

ارکستر مهرگان

مجله باران

سرزمین مادری

رکسانا

سایت تفریحی
فال آنلاین حافظ
عکس بازیگران
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

پنجشنبه سی ام آذر 1385

شب یلدا...

اگه گفتی؟آره امشب یه شب عزیز برای ما ایرانی هاست.درسته شب یلدا همون شبی که اهل فامیل دور هم جمع می شن و شب نشینی می کنن.با هم هندونه و آجیل می خورن.با هم بگو و بخند می کنن.ما هم امشب دعوتیم . قراره همه دور هم جمع شیم.چقدر جاش خالیه.می پرسی جای کی؟آره عموی خودمونو می گم.امسال خیلی جاش در کنار ما خالیه.پارسال رو حتما به یاد دارید.چه شب خاطره انگیزی بود.اولین برنامه ای بود که من عمو رو از تلویزیون اون وقت شب می دیدم.برام خیلی جالب بود.ولی عمو نتونست همراه خانوادش باشه و برای شاد کردن دل ما بازم مثل همیشه در کنار ما بود.خیلی خوش گذشت.مامانم اینا پایین خونه ی عموم بودن و من بالا داشتم تلویزیون می دیدم.آخه اونا می خواستن چیز دیگه ای ببینن.ولی امسال عمو خیلی خوشحال تر از ماست آخه رفته یه جایی که خیلی باصفاتر از اینجاست خیلی...

آره امسال دیگه نمی تونم با عمو باشیم خیلی حیف شد ولی چون عمو خوشحاله منم خوشحالم.می دونم که خیلی جاش از ما بهتره.نمی تونم توصیف کنم اونایی که رفتن بهتر می دونن.ولی این رو هم می دونن که هیچ جایی مثل وطن خودشون نیست.اونا هم مثل بقیه زادگاه خودشونو بیشتر دوست دارن.ولی اونجا یه عظمت دیگه ای داره.

امیدوارم که امشب یه شب خاطره انگیز برای همه ی شما باشه.حتما بهتون خوش می گذره ولی می تونم که جای خالی عمو رو احساس می کنید مخصوصا شماهایی که خیلی زیاد عمو رو دوست دارید درست مثل من.

دیگه بیشتر از این سرتونو درد نمیارم.خدانگهدار

 

 

 
 

چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385

100 نکته از یک هنرمند داریوش فرضیایی

۱ـ متولد اول مرداد ۱۳۵۲ ـ ساکن جنوب تهران  محله ی پیروزی  ۲ـ مجرد  ۳ ـ فارغ التحصیل رشته ی گرافیک  ۴ـ در کودکی دوست داشت بازیگر یا مجری شود  ۵ـ برای خواهرش در خانه فیلم بازی می کرد  ۶ـ در دوره ی دبستان بچه ی آرامی بود  ۷ـ در کودکی دوست داشت با همه فرق داشته باشد  ۸ـ عاشق شلوار بندی در کودکی اما پدرش متنفر از آن  ۹ـ کارتون های مورد علاقه اش سند باد  پینوکیو و مدرسه ی موشها  ۱۰ـ در کودکی اصلا اهل دعوا و کتک کاری نبود  ۱۱ـ بیشتر کتک می خورد  ۱۲ـ در دوره ی دبیرستان بسیار بازیگوش بود  ۱۳ـ با همه ی شیطنت هایش خجالتی و بسیار درس خوان بود  ۱۴ـ مدتی در مهد کودک کار کرد  ۱۵ـ اولین بار سال ۷۳ به عنوان گزارشگر با یک عروسک وارد تلویزیون شد  ۱۶ـ سال ۷۸ تست اجرا داد و قبول شد  ۱۷ـ سال ۷۸ یک کار عروسکی به نام تورنگ و پورنگ انجام داد  ۱۸ـ اسم پورنگ در امتداد همان پورنگ سال ۷۸ ادامه پیدا کرد  ۱۹ـ بعد از آن مسابقه ی تلفنی پورنگ را در سال ۸۱ آغاز کرد  ۲۰ـ اوج معروفیتش را در آن دوره می داند  ۲۱ـ در اصفهان سال ۸۲ در جشنواره ی فیلم کودک و نوجوان استقبال بی نظیری از او شد  ۲۲ـ بچه ها از همان ابتدا او را عمو صدا می زدند  ۲۳ـ دو سال به عنوان دومین مجری برتر تلویزیون انتخاب شد  ۲۴ـ خودش را این گونه تعریف می کند دل رحم  دارای اعتماد به نفس و کمی هم دوست داشتنی  ۲۵ـ می گوید شبیه هویج است  ۲۶ـ در رادیو برنامه هایی مثل عصر جمعه با رادیو و گلستانه و چهار سو را اجرا کرده است  ۲۷ـ بدترین خاطره ی زندگیش مرگ برادر  ۲۸ـ بهترین هدیه از نظر او:لبخند  ۲۹ـ بهترین دوره ی زندگیش:دوره ی کودکی  ۳۰ـ بهترین آرزویش: بچه بماند  ۳۱ـ پنج واژه ی مقدس زندگیش عشق خدا  صداقت  دوستی و مادر  ۳۲ـ قشنگترین دیالوگ زندگیش: دوستت دارم در قلب منی  ۳۳ـ اول با خدا و بعد با مادرش درد دل می کند  ۳۴ـ نام نزدیکترین دوستش بهروز است  ۳۵ـ رابطه ی صمیمی با تهیه کننده برنامه اش مسلم آقا جانزاده  ۳۶ـ فصل پاییز را خیلی دوست دارد  ۳۷ـ عاشق برگهای زرد و نسیم پاییزی  ۳۸ـ طرفدار فیلم های هندی  ۳۹ـ رفاقت با جواد یحیوی و فرزاد حسنی  ۴۰ـ بعضی اوقات برای تنهایی خودش گریه می کند  ۴۱ـ وقتی دلش می گیرد یا موسیقی گوش می کند یا قدم می زند  ۴۲ـ هم عمو هست و هم دایی  ۴۳ـ در ۳۳ سالی که از خدا عمر گرفته هرگز کودکی را فراموش نکرده  ۴۴ـ دوست دارد تا موقعی که موجب دردسر دیگران نشود عمر کند  ۴۵ـ یکی از آرزوهایش این است که راحت بمیرد  ۴۶ـ یک بار روز اول عید به بهشت زهرا رفت و توی قبر خوابید  ۴۷ـ صداقت و صراحت کلام را یکی از معیار های موفقیت خود می داند  ۴۸ـ دوست دارد همیشه کودکی درونش را حفظ کند  ۴۹ـ برنامه هایش را ضبط می کند و می بیند ۴ پ  ۵۰ـ به هیچ وجه دوست ندارد تکراری باشد  ۵۱ـ خودش دوست دارد داریوش صدایش کنند  ۵۲ـ می گوید با محبوبیتم خیلی چیزها را از دست دادم  ۵۳ـ دلش برای بازارچه ی شاه عبدالعظیم تنگ شده است  ۵۴ـ برای زیارت شاه عبدالعظیم باید شبانه به آنجا برود تا مشکلی پیش نیاید  ۵۵ـ دوست دارد برای مادرش خرید کند اما نمی تواند  ۵۶ـ بزرگترین نعمت خدا را سلامتی و وجود مقدس را مادرش می داند  ۵۷ـ دوست دارد فقط یک فرزند دختر داشته باشد  ۵۸ـ دوست دارد دخترش برایش یک همدم باشد  ۵۹ـ عاشق اسم دریا  ۶۰ـ دختر ها را مهربان  معصوم و با محبت می داند  ۶۱ـ تکیه کلامش: پسرم  دخترم و قوربونت برم  ۶۲ـ الگویش در زندگی حضرت علی (ع)  ۶۳ـ رنگ زندگیش را آبی می داند  ۶۴ـ رنگ عشق از نظر او سبز است  ۶۵- شادی و نشاط را جوهره ی زندگیش می داند  ۶۶ـ بسیار بداهه گو  ۶۷ـ از سوسک می ترسد  ۶۸ـ اهل مطالعه  ۶۹ـ کتاب های روانشناسی و رمان می خواند  ۷۰ـ خوشبختی از نظر او یعنی تن سالم  خانواده ی سالم  عقل سالم و روح سالم  ۷۱ـ در منزل بازیگوش است  ۷۲ـ بین افراد محله خجالتی است  ۷۳ـ هنوز شرایط ازدواج برایش فراهم نشده  ۷۴ـ دوست دارد همسرش مومن و با اعتقاد باشد  ۷۵ـ غیر از مجری گری  بازیگری رادیویی هم انجام می دهد  ۷۶ـ در زمینه ی نوشتن کم و بیش فعالیت دارد  ۷۷ـ اوقات فراغت را معمولا موسیقی آرام گوش می دهد  ۷۸ـ بعضی وقت ها در خانه برای مادرش کار می کند  ۷۹ـ خوانندگان مورد علاقه اش اصفهانی و عصار  ۸۰ـ بهترین فیلم از نظر او رنگ خدا  ۸۱ـ خودش را خواننده نمی داند  ۸۲ـ فقط دوست دارد برای بچه ها بخواند  ۸۳ـ همه ی شعر هایی را که خوانده دوست دارد  ۸۴ـ پیشنهادهای فراوان برای بازی در فیلم های سینمایی دارد  ۸۵ـ دوست دارد در فیلمی بازی کند که با آن شخصیت عمو پورنگ پر رنگ تر شود  ۸۶ـ نمی خواهد از او به عنوان ابزار فروش فیلم ها استفاده شود  ۸۷ـ ترجیح می دهد در فیلمی بازی کند که موضوعش کودکانه باشد  ۸۸ـ غیبت کوتاهش در تلویزیون باعث بروز شایعات فراوانی شد  ۸۹ـ بدترین شایعه ای که شنیده خبر تشییع جنازه اش بوده  ۹۰ـ شایعه هایی که بوجود آمد از لحاظ روحی به او ضربه زد  ۹۱ـ همه ی شایعه ها همزمان بود با بستری شدن برادرش در بیمارستان  ۹۲ـ سرانجام با حضور در پخش زنده خبری به همه ی شایعه ها خاتمه داد  ۹۳ـ از کارهایش تا به حال راضی بوده البته نه صد در صد  ۹۴ـ دوست دارد بهتر از اینها کار کند  ۹۵ـ اگر شغل دیگری انتخاب می کرد دوست داشت در مهدکودک ها کار کند  ۹۶ـ بیشترین هدیه ای که از بچه ها می گیرد عروسک است  ۹۷ـ عاشق اسباب بازی های بچه ها  ۹۸ـ بهترین گل مریم  ۹۹ـ بهترین میوه گیلاس

بچه ها شماره ی ۱۰۰ رو توی مجله ننوشته بود من الان می گم.

۱۰۰ـ رفتن به سفر حج در سال ۸۵

خوب گفتم؟

البته اکثر اینها رو خودتون می دونستید که نویسنده اومده بود همه ی اینها رو یکجا جمع کرده بود.

اینو برای کسایی نوشتم که هنوز مجله ی محک رو خریداری نکردن امیدوارم که خوشتون بیاد.بای بای

 
 

سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385

بعد از یک هفته...

سلام دوستای گلم عمو بعد از یک هفته دوری بالاخره زنگ زد و دوباره صدای گرمش رو شنیدم.ولی انگار صدای عمو کمی تغییر کرده بود اصلا تو حال خودش نبود و می گفت کسی که به سفر حج می ره فقط به یاد خداست و به چیز دیگه ای فکر نمی کنه.با خودم گفتم عمو حتما ما رو فراموش کرده ولی بعدش گفت از طرف همه ی دوستام و کسایی که از عمو خواسته بودن دعاشون کنه یاد کرد.حتی عمو حاضر نشد بگه حدودا کی بر می گرده.ولی همین که صداشو شنیدم کلی شاد شدم گفتم هر جا که هستی تنت سالم باشه.و به خدا می سپارمت.بچه ها باور کنید دوری عمو برای من خیلی سخته ولی خوب چه می شه کرد

پارسال رو یادتون هست روز عید غدیر و عید قربان شب یلدا و روز جهانی کودک و تلویزیون؟عمو برای ما یه برنامه ی شاد اجرا کرد.هیچ وقت اون روز رو یادم نمی ره که از ظهر تا شب برنامه داشتن به خاطر روز جهانی کودک و تلویزیون و شب یلدا همراه امیر و خانوم قهرمانی بچه ها یادتون هست برای تبلیغ برنامه ی قصه ی شب یلدا عمو یه کت پوشیده بود؟از یقه اش معلوم بود و داشت هندونه می خورد؟خیلی با مزه بود وقتی فکر می کنم عمو کت و شلوار بپوشه خندم می گیره.آخه عمو همیشه لباسای رنگارنگ می پوشه مگه نه؟هیچ وقت اون روزای خوش رو فراموش نمی کنم.

عمو در آخر قول داد که تو روزای آینده باز هم تماس تلفنی داشته باشن خدا کنه تو یکی از همین روزای عید باشه.آخه می دونید که مکه مراسمشون خیلی با شکوه تر از ماست.اصلا یه عظمت دیگه ای داره خیلی دوست دارم اونجا باشم.خوش به حال عمو که توی یه همچین روزای خوبی رفت.ان شاء الله که حجش قبول باشه.

راستی بچه ها یه پوستر هم درست کردم امیدوارم که خوشتون بیاد.

http://i13.tinypic.com/35221af.jpg

خوب من دیگه رفع زحمت می کنم تا بعد بای بای

 
 

سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385

بالاخره عمو رفت

سلام دوستای گلم عمو پورنگ دوست داشتنی ما بالاخره به آرزوش رسید و به سفر حج رفت.امیدوارم هر جا که هست شاد و خرم باشه و با روحیه ای شاد تر به وطنش برگرده و از نو برای همه ی طرفداراش برنامه اجرا کنه.در اولین دیدار ممکنه کمی شکه بشید و بعد از یه مدت طولانی که عمو رو ندیدید عمو رو بدون مو ببینید ولی اصلا نترسید و بدونید که اون همون عموی گل ماست فقط کمی چهره اش عوض شده اصلا اشکالی نداره مگه ما عمو رو به خاطر قیافش دوست داریم؟اصلا این طور نیست ما عمو رو به خاطر خوبیاش و مهربونیاش دوست داریم مگه نه؟حتما همین طوره خدا کنه که عمو زود برگرده.و ما رو از نگرانی دراره.

حتما از حضور مجری جدید(آقا جون سلیمون)با خبر شدید نظرتون راجع بهش چیه؟من که زیاد ازش خوشم نمیاد آخه جای عموی ما رو گرفته.ولی اون منو یاد امیر تو دوحه میندازه و امیر هم منو یاد عمو میندازه.و اینکه ممکنه عمو از اونجا زنگ بزنه پس مجبورم که برنامه هاش رو دنبال کنم.خداکنه عمو یادش نره چه قولی داده و زودتر برای ما زنگ بزنه و ما رو از حال و هوای اونجا با خبر کنه.همتونو دوست دارم به امید دیدار

 

 

 
 

دوشنبه بیستم آذر 1385

عکس

 

 

 
 

دوشنبه بیستم آذر 1385

یه همدرد

بچه ها سلام امروز خیلی دلم گرفته بودامروز همش دلم می خواست گریه کنم.امروز دل آسمون شهر ما هم گرفته بود و همش گریه می کرد فکر کنم اونم از رفتن عمو ناراحت بود خیلی روز غم انگیزی بودامروز وقتی برنامه ی عمو تموم شد گریم گرفت آخرین صحنه رو یادتون میاد؟احساس کردم عمو هم از اینکه داره می ره و قراره از ما و امیر دور بشه ناراحته.اون لحظه ی آخر امیر رو بغل کرد و گفت می خوام یه عکس یادگاری بگیرم.عمو حتی یادش رفت بگه:دست علی یارتون خدا نگهدارتون.و فقط یه خداحافظی معمولی کرد احساس کردم عمو دلش نمی خواد خداحافظی کنه چون می دونست که برای یه مدت طولانی از ما و همه ی ایرانیان و دوستا و همکاراش دوره و این خیلی احساس بدیه.همش به خودم می گم عمو چقدر باید سختی بکشه ! از یکی از دوستام شرایط اونجا رو پرسیدم می گفت نباید تو آینه نگاه کنی نباید خودتو بخارونی و وقتی که برگشتی خیلی باید مراقت کارایی که می کنی باشی و گناه نکنی اگه واقعا می خوای یه حاجی واقعی باشی.البته این باعث می شه بیشتر به خدا نزدیک بشی.

ببخشید اگه با حرفام ناراحتتون کردم باور کنید من قصد بدی نداشتم ولی خیلی دلم می خواست این روزا زود تموم بشه و من اون روزی رو ببینم که عمو دوباره میاد و به همه سلام می کنه.اون روز روز قشنگی خواهد بود.پس به امید اون روز.همتونو دوست دارم خدانگهدار

 
 

یکشنبه نوزدهم آذر 1385

روز آخر

بچه ها دیگه شادیهامون در کنار عمو پورنگ تموم شد حالا دیگه نمی دونم چه طور باید این ۴۰ روز یا بیشتر رو صبر کنم؟

من از غصه دق می کنم خیلی زود تموم شد انگار همین دیروز بود که عمو گفت یه ماهه دیگه دارم می رم مکه!

بچه ها بیاید یه کاری کنیم این مجری جدید موندگار نشه و وقتی عمو اومد زود بره. بیاید یاد عمو رو زنده نگه داریم و هیچ وقت فراموشش نکنیم.من که هیچ وقت خوبیا و مهربونیا و خنده های عمو رو فراموش نمی کنم.بچه ها یادتونو زلزله ی بم رو؟عمو اونجا سر قبر یکی از دوستاش چه طور گریه می کرد؟من داشتم از ناراحتی می مردم یکدفعه بغز گلومو گرفت می خواستم زار زار گریه کنم.الان هم همین حالتو دارم وقتی می بینم عمو برای یه مدت طولانی می خواد بره می خوام بشینم برای خودم گریه کنم و یاد خاطرات خوشمون بیفتم یاد روزی که با هم حرف زدیم و روزایی که کلی با هم خندیدیم.چه قدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که عمو برای اولین بار برنامه اجرا می کرد وقتی می خوام این روزا رو بشمرم اصلا یادم نیست برنامه ی عمو از کی شروع شد خیلی سریع گذشت خدا کنه این روزایی که عمو نیست زود بگذره.من که طاقتشو ندارم.بچه ها بیاید همه دعا کنیم که عمو زود برگرده.خیلی دوستتون دارم بای

 
 

یکشنبه نوزدهم آذر 1385

چه بد شد

بچه ها تو رو خدا کمکم کنید دیگه عکسام معلوم نیست اگه راهی بلدید به من هم بگید باور کنید وبلاگ من همش به همین عکسا و پوسترا وابستس وگرنه بدون اونا ارزشی نداره اگه کمکم کنید پیش من جایزه داریدا.البته اگه تا اون موقع درست نشد و کسی که کمکم کرد اون چیزی رو که من می خوام بدم نداشت.

 
 

یکشنبه نوزدهم آذر 1385

بالاخره به آرزوم رسیدم

بچه ها نمی دونید که چه اتفاقی افتاده من تونستم روز سه شنبه با عمو تلفنی صحبت کنم نمی دونید چه قدر خوشحال شدم ولی این قدر حول شده بودم که اصلا یادم رفت چی می خوام بگم

من از عمو پرسیدم که می تونم آهنگاشونو تو وبلاگم بذارم عمو گفت:این مسوولیت داره و سازمان ایراد می گیره و ممکنه که وبلاگتو ببندن و این دست من هم نیست.

بچه ها نمی دونید همین که صدای عمو رو شنیدم چه حالی شدم وقتی گوشی رو برداشت اول نشناختمگفتم می شه گوشی رو بدید به عمو پورنگ بچه ها همین گفت:بله بفرمایید خودم هستم من این قدر حول شدم که فوری از جام پا شدم و خیلی سریع سلام کردم .

در آخر هم عمو گفت:به خانواده سلام برسونید.بعد خداحافظی کردیم ولی نمی دونید خیلی حرف داشتم که بزنم ولی روم نشد و کلی هم حول شده بودم و یادم رفته بود چی می خوام بگم و اینکه احساس کردم عمو عجله داره و می خواد بره.قبل از اینکه گوشی رو بدن به عمو گفتن عمو داره لباسشو عوض می کنه بعد از چند دقیقه صبر و خدا خدا کردن وقتی هم که عمو گوشی رو برداشت بازم نتونستم خوب حرفمو بزنم.

ولی همین که با عمو صحبت کردم خودش خیلی عالیه.کاش که دوباره بتونم زنگ بزنم.البته وقتی عمو از مکه برگشت.خدا کنه تا اون موقع این شماره عوض نشه.

خیلی دوستتون دارم تا بعد بای بای

 
 

یکشنبه نوزدهم آذر 1385

روزهای آخر

سلام به همه ی دوستای گلم بچه ها این روزا خیلی دلم گرفته آخه عمو یکی دو روز دیگه عازم مکه هست من دلم براش یه ذره می شه شما چطور؟

شما هم حتما دلتون برای عمو تنگ می شه.از خدا می خوام که زودتر عمو برگرده و همین طور دعاها و مناجات های عمو رو قبول کنه.

عمو خودش از اینکه داره می ره مکه خیلی خوشحاله ولی من از اینکه ۳۰ ۴۰ روز باید دوریشو تحمل کنم خیلی ناراحتم ولی وقتی می بینم عمو خوشحاله منم شاد می شم من هم دوست دارم عمو بره مکه ولی برام سخته آخه می دونید که می خوان یه مجری جدید بیارن و من از این قضیه نگرانم می ترسم که عمو دیگه برنگرده

در هر صورت بیاید از اونا بخوایم که حداقل عمو رو تو مکه نشون بدن عکسی گزارشی تماس تلفنی.یه کاری کنن که ما خیلی دلمون برای عمو تنگ نشه از همین حالا شروع کنید به ایمیل زدن به همکارای عمو باشه؟تا شاید کمی دلشون به حال ما بسوزه.

دیگه بیشتر از این سرتونو درد نمی یارم تا دیدار بعد بای بای

 
 

دوشنبه سیزدهم آذر 1385

تولدت مبارک

تولد تولد تولدت مبارک     مبارک مبارک تولدت مبارک

بچه ها امروز ۱۳ آذر تولد امیر محمد بود روز قشنگی بود الهی که صد سال زنده باشی

 

 

 

 
 

شنبه یازدهم آذر 1385

مبارک باد

سلام به همه ی دوستای گلم میلاد با سعادت امام رضا (ع) رو به همه ی عاشقان این حضرت تبریک می گم اگه هر کدوم از شما دوستای گلم رفتید زیارت ما رو هم فراموش نکنید.

 
 

پنجشنبه نهم آذر 1385

همه چیز رو به دست خدا می سپرم

سلام به همه ی دوستای عزیزم.من کمی فکر کردم و دیدم که اون وبلاگ هر چی که هست چه برای عمو و چه غیر از اون در هر صورت من تا به حال هیچ ضرری از اون ندیدم به عقیده ی شما آیا این حرفایی که توی اون وبلاگ منظورم داریوش فرضیایی نوشته شده قصد فریب ماها رو داره؟

این هیچ به سود و زیان ما نیست فقط اینو می تونم بگم که بالاخره همه چیز معلوم می شه.

امروز یه خانمی به مدرسه ی ما اومده بودن که دچار تغییر و تحولی شده بودند.این شخص درست مثل بقیه بود و موسیقی گوش می کرد دنبال تیپ و شیک پوشی بود و بهترین چیزها رو می خواست ولی دید این ها پاسخ نیازهای اون رو نمی دن و او در وجود خود چیز دیگه ای رو احساس می کرد در اثر اتفاقاتی او متوجه اشتباهات خود شد و دچاز تنفر از خود و مادیات شد.تا اینکه درست در شب قدر سال پیش به خواست خدا او به معنی عشق واقعی یعنی خدا رسید.او گفت این موضوع حقیقت داره:خدا می فرماید اگر یک جوان یک قدم به سوی من آید من ده قدم به سویش می روم اگر یک میانسال یک قدم به سوی من آید من یک قدم به سویش می روم و اگر یک فرد پیر ده قدم به سوی من آید من یک قدم به سویش خواهم رفت.او گفت شما باید خیلی بیشتر از اینها قدر خود و موقعیت خود را بدانید و همین طور گفت یک جمله خیلی در من اثر کرد و آن این بود:خدا می فرماید تو یعنی انسان هر چه قدر گناهکار باشی باز هم در آغوش من هستی خدا می فرماید من به خاطر تو شیطان را از بهشت بیرون کردم فقط به خاطر اینکه بر انسان سجده نکرد و حال ما دوست شیطان شده و از خدا روی بر می گردانیم و از او غافل می شویم!او تاکید کرد خدا خیلی غریب و مهربانه البته امامان ما هم غریبند ولی خدا از همه غریب تر و مهربان تره پس کمی به این موضوع فکر کنید بیایید کمی بیشتر به یاد خدا باشیم تمام مادیات از بین می روند و فانی هستند.او یک خاطره تعریف کرد روزی به خانه ی صمیمی ترین دوست خود رفته بود کلی با هم بگو و بخند کردند فیلم تماشا کردند موسیقی و...بعد از چند روز خبری از آن دوست خود نداشت و روزی تلفن زد گفت کجا بودی دوستش گفت پیش پای تو که از خونه ی ما رفتی خواهرم توی کوچه داشت راه می رفت که ناگهان در اثر یک تصادف جا به جا مرد این خانم گفت وای اگه تو به جای او بودی چه می کردی چه با خود به آن دنیا می بردی؟با خود گفت وای بر من چه دل به این مادیات فانی بستم و از آن روز یعنی شب قدر سال گذشته دچار یک دگرگونی شد که حدود پنج ماه در حال خود نبود و می گفت او آمد و من را با خود برد حتی نفهمید که چگونه چادری شده که ناگهان وسط خیابان متوجه این موضوع شده و حالا می گوید دنیا خیلی زیباست به شرط آنکه تو عشق واقعی یعنی خدا را درک کنی!

دوستای گلم دوست دارم کمی به این موضوع فکر کنید ما به چه دل بسته ایم به زرق و برق این دنیا به شادی ها و خوش گذرانی؟ما به دنبال چه می گردیم؟خداوند هیچ چیز را بیهوده خلق نکرده پس نگذارید وقتی که عمر ما به سر رسید با خود بگوییم که من در این دنیا چه کردم و برای آخرت خود چه چیزی پیش فرستادم؟هنوز هم می گویم خدا خیلی بخشنده تر و مهربان تر از اون چیزی که ما فکر می کنیم.

 
 

یکشنبه پنجم آذر 1385

همه چیز تقریبا معلوم شد

سلام عزیزای دلم حتما شما هم پیغام عمو رو خوندید حالا دیگه کم کم دارم باور می کنم که عمو هیچ وبلاگی نداره ولی اون کسی که اونجا تو اون وبلاگ مطلب می نوشت به ضرر هیچ یک از ما حرفی نمی زد و حرفاش قشنگ بود مگه نه؟

حالا شاید عمو این طوری صلاح می دونن که به همه بگن دیگه به اونجا سر نزنید و برای ارتباط با عمو به سایت www.amoo.ir مراجعه کنید.همتونو دوست دارم به امید دیدار

 
 

پنجشنبه دوم آذر 1385

ولادت حضرت معصومه (س)

سلام دوستای گلم خوبید خوشید سلامتید ولادت حضرت معصومه (س) رو به همه ی مسلمین دنیا مخصوصا شما دوستای گلم و عمو پورنگ مهربونم تبریک می گم به همین مناسبت یه شعری برای عمو گفتم بخونید:

خنده کنید و شادی کنید        بازم دوباره جشنه

یه میلاد بزرگه                      عمو بازم می خنده

برای ما می خونه               دست بزنید و شادی کنید

امشب شبه تولده              یا برامون می خونه

آی مژده مژده مژده             عید و وقت شادیست

خنده میاد بر لبان              دست می زنن مردمان

همه با هم می خونن        ما هستیم همه مسلمان

چه شیعه و چه سنی        همه از جنس اسلام

پرچم دین اسلام              بالا می ره بر دستان مسلمان

خدای خوب و دانا             بده به ما دلی به قدر دریا

تا قدر تو بدونیم               هرگز فراموشت نکنیم

خدا کنه که خوشتون اومده باشه البته ببخشید من شاعر ماهری نیستم اگه کمی کاستی داشت شما به بزرگی خودتون ببخشید.

 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme